تبليغاتX
آسمان من

آسمان من

 

 

ساكت و ساده و سبك بود قاصدكي كه داشت مي رفت

فرشته اي به او رسيد و چيزي گفت

قاصدك بي تاب شد و هزار بار چرخيد و چرخيد و چرخيد

قاصدك رو به فرشته كرد و گفت: اما شانه هاي من ظريف است زير بار اين خبر مي شكند

من نازكتر از آنم كه پيامي اين چنين بزرگ را با خود ببرم

فرشته گفت: درست است آنچه تو بايد بر دوش بكشي نا ممكن است و سنگين. حتي براي كوه

اما تو مي تواني زيرا قرار است بي قرار باشي

فرشته گفت: فراموش نكن نام تو قاصدك است و هر قاصدكي يك پيامبر

آن وقت فرشته خبر را به قاصدك داد و رفت

و قاصدك ماند و خبري دشوار كه بوي ازل و ابد مي داد

حالا هزاران سال است كه قاصدك مي رود. مي چرخد و مي رود. مي رقصد و مي رود و همه مي دانند كه او با خود خبري دارد

ديروز قاصدكي به حوالي پنجره ات آمده بود

خبري آورده بود و تو يادت رفته بود كه هر قاصدكي يك پيامبر است

پنجره بسته بود تو نشنيدي و او رد شد

اما اگر باز هم قاصدكي را ديدي ديگر نگذار كه بي خبر بگذارد و برود

از او بپرس چه بود آن خبري كه روزي فرشته اي به او گفت و او اين همه بي قرار شد

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 11:29 توسط همکلاسی آسمانی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در خدا گم شو کمال این است و بس
گم شدن گم کن وصال این است و بس


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مرکز جهانی حضرت ولی عصر عج
حرم مطهر رضوی
مسجد مقدس جمكران
سامي يوسف
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



پیوندها

گنبد طلاي امام رضا
یا امام رضا مدد
دنياي خبر
دکتر حسام الدین ریاحی
عشق جاودان
آبي آسموني
غم این خفته چند آب در چشم ترم می شکند
سرزمين آرزوها
دختر مشرقی
فرياد سوخته
بدون شرح
زينا و فرزاد حسني
ساده بگويم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin