هر شاخه سوالي و هر برگ سوالي
خوشبخت بود زيراهيچ سوالي نداشت
اما روزي سوالي به سراغش آمد و از آن پس خوشبختي ديگر چيزي كوچك بود
او از خدا معني زندگي را پرسيد
اما خدا جوابش را با همان سوال داد
خدا گفت:(( اجابت تو همين سوال توست. سوالت را بگير و در دلت بكار و فراموش نكن كه اين دانه اي است كه آب و نور مي خواهد.))
او سوالش را كاشت آبش داد و نورش دادو سوالش جوانه زد و شكفت و ريشه كرد
ساقه و شاخه و برگ و هر ساقه سوالي شد و هر شاخه سوالي و هر برگ سوالي
و او كه زماني تنها يك سوال داشت درختي شد كه از هر سرانگشتش سوالي آويخته بود
و هر برگ تازه دردي تازه بود و هر بار كه ريشه فروتر مي رفت درد او نيز عميق تر مي شد
فرشته ها مي ترسيدند
فرشته ها از آن همه سوال ريشه دار مي ترسيدند
اما خدا مي گفت:(( نترسيد درخت او ميوه خواهد داد و باري كه اين درخت مي آورد معرفت است ))
فصل ها گذشت و دردها گذشت و درخت او ميوه داد و بسياري آمدند و جواب هاي او را چيدند
اما در دل هر ميوه اي باز دانه اي بود و هر دانه آغاز درختي
و هر كه ميوه اي برد در دل خود بذر سوال تازه اي را كاشت

من رنج مي برم، تو رنج مي بري ،من خون و دل مي خورم، تو خون و دل مي خوري من انتظار مي كشم تو انتظار مي كشي و در تمام اين روزهايي كه ابرهاي سياه از بالاي سرمان كنار نمي روند آنها به ما مي خندند
آنها به آسمان بي آفتاب ما، به كوزه هاي بي آب ما، به انگورهاي بي شراب ما مي خندند
من شكل رودخانه ها را از ياد برده ام، تو نام مرا از ياد برده اي من اشك مي ريزم تو به خاطر آينه هاي شكسته سياه مي پوشي ،من آه مي كشم تو نفرين مي كني و در تمام اين شبهايي كه هيچ ستاره اي به ما چشمك نمي زند آنها به دستهاي خالي ما، به وصله هاي قالي ما و به تركهاي خشكسالي ما مي خندند
من عاشق مي شوم تو به سفر مي روي من در باران از تشنگي مي ميرم تو در تابستان از سرماي دستها مي لرزي
من در سفره هاي كهنه به دنبال نان مي گردم، تو براي پرنده هايي كه در زمستان متوقف شده اند لباس مي دوزي و در تمام اين لحظه هاي ناب غربت، آنها به عصاهاي خسته ما، به پرهاي بسته ما، به آرزو هاي از هم گسسته ما مي خندند
همه داغهاي نقره اي تو براي من، همه كلمات دست نخورده من براي تو ،همه حوضهاي تشنه بي ماهي تو براي من، همه رودهاي رهگذر دفتر من براي تو همه دردهاي عميق و زخمهاي عتيق تو براي من ،همه شاديهاي بهشت خيالي من براي تو
بيا از پلكان دعا بالا برويم
بيا پاورچين به سراغ خدا برويم
بيا اشكهايمان را به او نشان بدهيم
مي دانم آنها را دانه دانه مي خرد و به فرشته ها مي دهد
و از باغهاي آن جهاني براي هر كداممان گلي مي چيند
آنگاه بوي خوشبوترين عشقها را از گلبرگهايشان خواهيم شنيد
ما در آغوش گرم خدا گريه مي كنيم آنها به ما مي خندند
هر روز كه از عمر انسان مي گذرد قيد و بند هاي زندگي مادي بيشتر به دست و پاي او تنيده شده و انسان در پيچ و خم هاي دنيا و وابستگي هايش حيران تر و سرگردان تر مي گردد
تنوع و فراواني امكانات مادي به جاي تسهيل و تسريع امور فرصت پرداختن به معنويات و رسيدن به آرامش و سكون را سلب كرده و انسان در غرقاب ماديات به دنبال راه نجاتي است تا اندكي بياسايد
اعتكاف تلاشي است تا از دنياي پر هياهو و دل مشغولي هاي آن فراغتي حاصل شود و زنگارهاي زندگي مادي كه روح را مكدر و تيره ساخته اندكي شستشو داده شود
اعتكاف فرصتي است تا انسان اندكي به خود و آنچه كه با خود دارد بينديشد و با محاسبه ي اعمال خود به توبه وبازگشت به خداوند روي آورد
اعتكاف پاسخي است به بزرگترين و عميق ترين نياز انسان
نياز به نيايش و مناجات با معبود و انس با پروردگار خويش
بي جهت نيست كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پس از هجرت هر سال ده روز از ماه مبارك رمضان را به اعتكاف مي پرداخت و از زندگي معمولي كناره مي گرفت
و مشغول عبادت و نيايش پروردگار و تلاوت قرآن مي شد
اصول كافي . شيخ كليني . ج4 . ص175
شيخ صدوق . ج2 .ص184
آن حضرت با اين عمل خويش همگان را به ياد خدا و توجه به معنويات در زندگي دعوت مي كرد
در دنياي امروز كه امكانات زندگي مادي روز به روز افزون تر شده و انواع و اقسام ابزارها و وسايل براي رفاه هر چه بيشتر انسان توليد و مصرف مي شود انسان ها بيشتر از هر زمان ديگر نياز به خداوند و معنويت را احساس مي كنند زيرا امكانات بيشتر ممكن است آسايش را به بشر هديه كند اما هرگز آرامش و امنيت را به انسان نخواهد بخشيد به همين دليل است كه آرامش روح و روان بزرگترين گمشده ي بشر امروز شناخته شده و اين حلقه ي مفقوده تنها با ياد خدا و توجه به او پيدا مي شود
اعتكاف تلاشي است براي اين كه انسان هاي فرورفته در غرقاب ماديات و محصور شده در ابزار و وسايل از فضاي پر التهاب زندگي دنيايي به فضاي روح بخش معنويت روي آورده
و در يك فرصت استثنايي زنجير دنيا را از دست و پاي خود بگشايند
اعتكاف در واقع حج مختصري است كه انسان معتكف با پوشيدن لباسي شبيه لباس احرام از لذات زود گذر مادي صرف نظر كرده و لذت هاي دائمي و واقعي را تجربه مي كند
لذت گفتگو با خدا ، لذت انس با با معبود، لذت بيدار بودن در دل شب و از خوف و عشق خدا اشك ريختن ، لذت توبه و بازگشت به خدا ...
آري اعتكاف تمريني است براي عبوديت و اخلاص، عبوديتي كه ضامن آزادي انسان از همه ي بندگي هاست، بندگي خدا به معناي تسليم محض يك بنده در برابر مولايش
بنده اي كه چون و چرا نمي كند و تنها به يك چيز مي انديشد ، فرمان مو لايش
و اگر انسان اين گونه خداوند را بندگي كند به اوج عزت و آزادگي دست مي يابد زيرا از بند رقيت همه ي خدايان دروغين و ساختگي آزاد مي شود
اعتكاف ايام وزش آن نسيم رحماني است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ما را به آن نويد داد و فرمود : به راستي كه در بعضي از اوقات به زندگي شما نسيم هاي رحمتي مي وزد
آگاه باشيد كه خود را در معرض آن نسيم ها قرار بگیرید
بحار الانوار . علامه مجلسي . ج68 . ص221
التماس دعا

